|
داستانی را نقل میکنند که به گمانم مسیح علیهالسلام از راهی میگذشت که در آن حیوان مرده و گندیدهای افتاده بود. یاران ایشان بینی خود را گرفتند، اما آن حضرت از سفیدی دندانهای زیبای آن حیوان تعریف فرمود. این حکمت قرآنی را به یاد بیاوریم که قرآن حتی از شراب و قمار که نزد ما پلیدترین چیزهاست تعریف میکند و در آیهی 219 بقره میفرماید: «فیهما منافع للناس» اما در عین حال «اثمهما اکبر من نفعهما» انصاف نوعی هنر است و انسان منصف هنرمند. کیست که بتواند عیب فرد و گروهی که دوست میدارد ببیند یا به ارزشها و زیباییهای شخص و گروه مخالف خود اذعان کند؟ "این روزها"٬ بدجور از همه ی ما انصاف طلب می کند. دوای درد "این روزها" انصاف است و منصف٬ پیروز بازی "این روزها" است.
تهران- شب- خارجي-سينما سپيده
متن زیر نامه حاتمی کیا به کاربران سایت سینمای ما است. تا الان روزنامه های کیهان- اعتماد- اعتماد ملی و خبر به این نامه جواب داده اند. یا لطیف
هنوز باور نكرده ام ! باور نكرده ام كه بايد پاهايم را بر خاك مدينه بگذارم آخر اين پاها راه درستي را نرفته اند برايم سخت است با چشمان حقيرم خانه عظيم خدا را ببينم آخر اين چشمها پاك نبوده اند آيا قرار است انگشتانم خانه خدا و بقيع را لمس كنند!؟ در مدينه بايد آرام گام بردارم، شايد قبر گمشده حضرت فاطمه چند قدم جلوتر باشد... دارم پناه مي برم به غار حرا، به خانه خدا، به بقيع... حلالم كنيد! خداحافظ روز هاي تلخ. خداحافظ كوي دانشگاه! كه ويرانه بودنت براي من غمي است خداحافظ آقاي حاتمي كيا! خداحافظ حاج كاظم! اگر سر قبر عباس رفتي، سلام ما را هم برسان خداحافظ آسايشگاه سعادت آباد! برايتان نماز مي خوانم خداحافظ هاسو كشيش دانياليان خداحافظ آقاي موسوي! كه مطمئن باش حق به حق دار مي رسد خداحافظ آقاي احمدي نژاد! حلال كن بد و بيراه هاي چهار ساله ما را خدا حافظ ندا ، خداحافظ مروه خداحافظ فكه و شلمچه خداحافظ عموي شهيدم خداحافظ خاكهاي سرخ ايران ... پ.ن بازم حلال كنيد خداحافظي ها في البداهه بود كاشان در خدمت هستيم دعا كنيد بفهمم. همين...
از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد. هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید! راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتری دارد آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟ آیا فوتبالیست ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم، بیمار و ... بپیماید؟ نمی دانم، شاید من از دریچه نگاه بدبین یک ورزشی نویس ماجرا را تعریف می کنم. شاید من نمی توانم این فوتبال را سفید که نه حتی خاکستری ببینم و شاید توی خواننده نمونه ای ایرانی شبیه مالدینی سراغ داشته باشی و به من معرفی کنی چرا که این دل لاکردار بدجوری در حسرت ستاره ای انسان و ایرانی از جنس پائولو مالدینی به سر می برد ... منبع : روزنامه نود
پسر جوان چك پدرش را پاس كرد. 24 ميليون تومان! پدر مشغول شمردن پول ها شد. يك ميليون كم بود... پسر براي خريدن اتومبيل مورد علاقه اش يك ميليون كم داشت و پدر اين را مي دانست. پسر جوان ترسيده بود. به پته پته افتاده بود. گفت: من برنداشتم. شايد بانك اشتباه كرده! از پدرش خواهش كرد، از بانك پرس و جو كند ولي... شترق...!!! اين صداي سيلي پدر بود. گوش جوان سوت كشيد. تلفن زنگ خورد. از بانك بود. آقاي ... ! غرض از مزاحمت اينكه پسرتون موقع وصول چك ، دوتا از تراولهاي 500 هزار توماني را روي پيشخوان بانك جا گذاشت.
در اين روزهاي انتخاباتي، مراد ما يا به قول احمد بسيج (كه الان عزادار وبلاگ هك شده اش است) رفيق فاب ما حاج ابراهيم حاتمي كيا كاملا ساكت بود. هرچه گشتم نظري از ايشان پيدا نكردم. تا اينكه چند روز پيش شبكه سه فيلم از كرخه تا راين را گذاشته بود. تازه فهميدم مراد ما سالها پيش توي فيلمهاش نظرش را گفته بود. توي اين ايام ديدن آژانس چه حالي مي ده حتي اگه براي 14 بار باشه! اما كار درست اينه كه دركنارش به نام پدر را هم ببيني... باباهاي من و تو عينهو باباي حبيبه هستن. آره! واقعا مستاصل شدن كسايي كه انقلاب را به پا كردند و هنوز خمار جشن شادي بودند كه غولي به خاكشون حمله مي كنه و 8 سال درگير جنگ مي شن. وقتي من از اين حرف مي زنم كه صداوسيما بايد ابهام زدايي بكنه و نه صورت مسئله را پاك كردن و يا در بعضي جاها به ميرحسين حق مي دهم، بابام سرم داد مي كشه و عصباني مي شه. مي گه شما جوونا(همون نسل سه) مي خواهيد يك شبه سي سال انقلاب را زير و رو كنيد. مي خواهيد يك شبه خون همه شهيدها را پايمال كنيد. ما ديگه حوصله خون و خونريزي و انقلاب و جنگ را نداريم. و من هميشه وقتي حرف هاي بابام تموم ميشه به شوخي ميگم: ما كه انقلاب نكرديم! اونوقته كه بابام ... ما نسل بي پاسخيم. بي حوصلگي و خستگي نسل قبلي به ما رسيده! كسي جواب ما را نمي ده كه هيچ، از ما ميخوان سوالم نپرسيم! پدر منم مثل باباي حبيبه جوابي ندارد. نهايتش يه بغض كهنه است كه به خاطر عموي شهيدم هر از چندگاهي مي شكند!
"خدا" تنها پناه دل خسته ي ما...
حجت تمام شد تمامش کنیم...
به قلم دوست عزیزم دکتر حامد شیوا اسم این مطالب را بگذار «انتخابات و چند نکتهی حکیمانهی قرآنی و ولایی.» این نکات را در چند بند خدمت شما و دوستان تقدیم میکنم: 1- استاد مطهري در شماره هفتاد کتاب داستان راستان. ماجراي جالبي نقل میکند. ابواسحاق صابی از ادیبان قرن چهارم هجری است. او دارای دین صابی بود که توحید را قبول دارند ولی معتقد به نبوت نیستند. او در ماه رمضان به احترام مسلمانان روزه می گرفت و از قرآن هم زیاد حفظ داشت. جالب آن است که ابواسحاق با سید رضی، جامع نهجالبلاغه، دوست و رفیق بودند و وقتی ابواسحاق از دنیا رفت سید رضی قصیدهی زیبایی در رثای او سرود. بعدها بعضی از کوته بینان سید را سرزنش کردند که کسی مثل تو که ذریهی پیامبر است، شایسته نبود که مردی صابی را که منکر ادیان بود مرثیه بگوید و از مرگش اظهار تاسف کند. سید گفت من به خاطر علم و فضلش او را مرثیه گفتم و در حقیقت علم و فضل را مرثیه گفتم. این دو داستان که نظیرش فراوان است عرض کردم تا بگویم خدا به ما هم توفیق بدهد که مثل این بزرگان اهل شرحصدر و بزرگواری و آزادگی باشیم و نه اینکه همدیگر را تحمل کنیم، بلکه با وجود اختلافات، یکدیگر را دوست بداریم. چون شیطان به تعبیر قرآن اهل «یوقع بینکم العداوه و البغضاء» است و هیچ چیز بیش از این محبتها او را به خشم نمیآورد. 2- نکتهی حکیمانهی دیگر آن است که خدای نکرده ناخودآگاه و در سویدای اندیشهمان معتقد به نظریهی جاهلی «الحق لمن غلب» نباشیم. نه پیروزی کسی در این میدان نشان حق بودن اوست و نه شکست کسی نشان باطل بودنش. هرچند البته شاید پیروزی یک شخص به ارادهی الهی گوشمالی کسانی هم باشد. از طرف دیگر به اصطلاح «کری» خواندن هم کار کریمانهای نیست، بلکه کار بچههاست!! این کار دور از جوانمردی و فتوت است، نمیدانم: شاید جز دربارهی کسی که رسم مروت را فرونهاده باشد. اگر هم گروه پیروز از رقیب خود گلهای دارد جوانمردی آن است که این سخن امیرالمؤمنین مورد توجهش باشد: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْه» هرچند «که در مشایخ شهر این سخن نمیبینم!!» اما انشاءالله هر گروهی پیروز این میدان میشود به این اصل اخلاقی توجه کند، البته پیروز واقعی کسی است که به وظیفهاش عمل کند و انصاف بورزد و از حدود تقوا تجاوز نکند و به مخالف خود نسبتهای ناروا ندهد و فقط بر زشتیها انگشت ننهد و نیکیها و ارزشهای رقیب و مخالف خود را هم ببیند. 3- دوست خوبم! من به این رهنمود حکیمانهی قرآنی بسیار معتقدم که: «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُون» و «كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون» هر یک از ما به آنچه باور داریم خوشحالیم، ولی حکیمانه که بنگریم میبینیم مانند کسانی هستیم که در داستان حکیمانهی مولانا در مثنوی در شب تاریک بر فیل دست میکشیم و هر یک از نظرگاه خود آن را وصف میکنیم و به قول مولانا: «از نظرگه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف» و: «در کف هریک اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی» محدودیت دانش ما تا در دنیا هستیم گرفتاری و نقص بزرگ ماست. خدا هم ما را چنین به خودمان میشناساند: «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً» اما آنچه مهم است این است که با وجود این گرفتاری انسان در دنیا و تا پیش از بر افتادن پردهها و آشکار شدن حقایق، تا جایی که ممکن است با خردورزی و رعایت عدل و انصاف امور را بسنجد، در داوریها احتیاط کند، زود قضاوت نکند، به آنچه گمان دارد اکتفا نکند و تا جایی که برایش ممکن است خود را از کمند تعصبها و بند تعلقها برهاند. 4- قرآن به ما میآموزد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون» چقدر پیش میآید که دشمنی با قومی، و نه دشمنی که اختلاف و مخالفت، ما را به فرونهادن رسم عدالت و انصاف وامیدارد. چقدر خندهام میگیرد که در دعواهای سیاسی میشنوم که طرفداران یک گروه گروه دیگر را به بیمنطقی، خشونتورزی، دروغگویی، بیانصافی، ناجوانمردی و... متهم میکنند و جاهلانه چنین می اندیشند که در گروه خودشان از این قماش پیدا نمیشود. فرقی ندارد، این جهالت و این داوری کودکانه در هر دو گروه دیده میشود. از نگاهی حکیمانه یک نمونهی خندهدار دیگرش در این انتخابات این است که شما اگر از طرفداران هریک از نامزدها بپرسید به نظر شما اکثریت با کیست و چه کسی رأی میآورد و یا چه کسی در فلان مناظره موفق بوده است از نظرگاه خودش پاسخ میدهد و نام نامزد مقبول خودش را بر زبان میآورد! اینجاست که یاد همان آیه میافتم که: «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُون» که شاید نوعی طنز تلخ و حکیمانهی قرآنی هم در آن نهفته است، گویی پدری حکیمانه به ستیز کودکانهی فرزندان کوچکش مینگرد و با تلخند، با خود چنین زمزمه میکند. 5- نکتهی دیگری که در روابط ما با هم و به تبع آن در قضاوتها و داوریها بسیار فراموش میشود چنانکه در نامهی اول هم گفتم این اصل اصیل و بسیار مهم اخلاقی است که: «آنچه بر خود میپسندی بر دیگران هم بپسند و آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران هم نپسند.» امیرالمؤمنین علیهالسلام این اصل را به تفصیل در نامه به امام مجتبی چنین شرح میدهد: «يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُ مِنْ غَيْرِكَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِك» ولی خدا شدن بر آب رفتن و از غیب خبر آوردن نیست، همین ریزهکاریهاست. کدام جوانمرد است که به این اصل عمل کند؟ مثالهای زیرپا نهادن این اصل در منازعات سیاسی بیحد و حصر است. یک نمونهی جالب عرض میکنم: طرفداران یک نامزد رنگ سبز را نماد خود انتخاب کردهاند، اما تردیدی نیست که برخی از آنان اگر همین کار را رقیبشان میکرد او را به سوءاستفاده از مقدسات متهم میکردند و متقابلاً برخی از مخالفان منتقدشان که آنان را به این امر متهم میکنند اگر خودشان چنین میکردند کار خود را نیکو میشمردند. این همان حکمت قرآنی است که: «كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ» اگر فکر کنیم نمونههای دیگر هم زیاد است. کاش اقلاً ما که دغدغهی دینی داریم این اصل را مرتب به خودمان یادآوری کنیم و مدام به آن فکر کنیم و در عمل به آن بکوشیم. مثلاً دقت کنیم که آیا اگر آنچه مورد انتقادمان است از جانب فرد مورد علاقهمان بود باز هم با آن مخالف میبودیم و متقابلاً اگر آنچه با آن موافقیم به رقیب و مخالفمان انتساب داشت باز هم از آن ستایش میکردیم؟ یا آیا راضی میشویم رقیب هم همین شیوهی تبلیغات ما را در پیش بگیرد؟ و بسیاری از نمونههای فراموش شدهی دیگر... 6- یک اصل حکیمانهی دیگر در این مجادلات آن است که معمولاً طرفداران هر دیدگاه نگاهی کوتاه و سطحی به تاریخ دارند. یک گروه میاندیشد که اگر کسی که با او مخالف است بر سر کار بماند کشور به ویرانه تبدیل میشود و بودن او تا کنون هم کشور را سالها به عقب برده است و اگر شخص مورد نظر خودش بر سر کار بیاید مملکت گلستان میشود و گروه دیگر فکر میکند که اگر کسی که با او مخالف است در رأس امور قرار بگیرد چیزی از دین و انقلاب و ولایت نمیماند. در حالیکه از این اشخاص و دولتها و حکومتها بسیار آمده و رفتهاند، اما آب از آب تکان نخورده است. به قول مولانا: «شد مبدل آب این جو چند بار عکس آب و عکس اختر بر قرار» آنها که آمده و رفتهاند اگر خوب بودهاند ذکر خیرشان بر سر زبانهاست و اگر بد بودهاند با رفتن زمستان دولتشان، روسیاهی بر ذغال خاطراتشان مانده است! حتما یادت هست که این جمله را در عهد مالک میخواندیم و دربارهاش بحث میکردیم که: « إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ» باز هم به تعبیر قرآن «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ» پس خیلی کودکانه است که فکر کنیم با آمدن یک نفر همهی مشکلات حل میشود یا آنکه با نیامدن او و آمدن رقیبش کشور در پرتگاه سقوط قرار میگیرد. این نشان میدهد که ما در اکنون زندگی میکنیم و از نگاهی که وسعتی به ژرفای تاریخ داشته باشد بیبهرهایم. 7- و هفتمین نکتهی حکیمانه آن است که نگاه ما در نقدها و رد و قبولها مثل نگاه کامپیوتر صفر و یکی است و افراد را حق مطلق یا باطل مطلق میبینیم. به تعبیر حکیمانهی امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهی50 نهجالبلاغه: « فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَان» «پس اگر باطل با حقّ در هم نمىشد راه حقّ بر خواهان آن پوشيده نمىگرديد، و اگر حقّ در ميان باطل پنهان نمىبود دشمنان (هرگز) نمىتوانستند از آن بد گوئى كنند، وليكن قسمتى از حقّ و قسمتى از باطل فرا گرفته و درهم مىگردد.» به تعبیر حکیمانهی مولانا در مثنوی هیچکس سکهی نارایج را قلب نمیکند: مثلاً در زمان ما کسی اسکناس سههزار تومانی یا ششهزار تومانی تقلبی درست نمیکند! اسکناس جعلی را از هزار و دوهزار و پنج هزار تومانی درست میکنند! به همین صورت باطل مطلق هم نداریم چون باطل اگر حقیقت خود را نشان دهد و خود را به لباس حق نیاراید ناراستی آن بر همه روشن میشود. باطل تا جامهی حق را در بر نکند پذیرفتنی نمیشود. شیطان هم آدم را با وعدهی خلود در بهشت میفریبد. این نکتهی ژرف حکیمانه، فرض معرفتشناسانه و وجودشناسانهی نقد و انتقاد است، زیرا نقد با پذیرش این فرض معنا دارد وگرنه کسی حق یا باطل مطلق را نقد نمیکند. پس کار ما آن است که حق را در لباس باطل و باطل را در لباس حق تشخیص دهیم و چنین نباشد که در شخص یا گروه مخالف، هیچ سخن درست و صفت نیکویی را نبینیم یا در شخص و گروه مورد قبولمان هیچ اندیشهی ناراست و هیچ صفت زشتی را ننگریم. تعصب چیزی غیر از این نیست. باز هم تکرار میکنم که چقدر بچهگانه و جاهلانه است کار کسانی که شخص و فرد و اندیشهی مقبول خودشان را حق مطلق میدانند و گاه اگر همان حق را از مخالف خود ببینند به آن اعتراف ندارند و بلکه آن را زشتی و کژی میبینند و از طرف دیگر اگر سخن و اندیشه و کار زشتی را از مخالف ببینند بر میآشوبند و رگهای گردن به حجت قوی میکنند، اما اگر همان را از خودیها ببینند زبان به ستایش میگشایند. داستانی را نقل میکنند که به گمانم مسیح علیهالسلام از راهی میگذشت که در آن حیوان مرده و گندیدهای افتاده بود. یاران ایشان بینی خود را گرفتند، اما آن حضرت از سفیدی دندانهای زیبای آن حیوان تعریف فرمود. این حکمت قرآنی را به یاد بیاوریم که قرآن حتی از شراب و قمار که نزد ما پلیدترین چیزهاست تعریف میکند و در آیهی 219 بقره میفرماید: «فیهما منافع للناس» اما در عین حال «اثمهما اکبر من نفعهما» انصاف نوعی هنر است و انسان منصف هنرمند. کیست که بتواند عیب فرد و گروهی که دوست میدارد ببیند یا به ارزشها و زیباییهای شخص و گروه مخالف خود اذعان کند؟ هر کس چنین است خوش به حالش! 8- قرآن کریم میفرماید: «لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُون» (مائده، 48) و تعبیر «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَة» و مانند آن در موارد دیگری مانند آیات 19 یونس، 118 هود، 93 نحل و 8 شوری هم هست. به فرمودهی این آیات انسانها به صورت یکسان و «امت واحده» خلق نشدهاند و اگر خدا میخواست انسانها را مثل گیاهان حیوانات یکسان و بدون تفاوت و تمایز بیافریند چنین میکرد. این تفاوت در جهات گوناگونی است که یکی از آنها تفاوتهای فکری است. این را به عنوان واقعیت باید پذیرفت. البته این به معنای آن نیست که هرکس به فکر خود باشد و امر به معروف و نهی از منکر و تبلیغ حق و ارشاد انسانها تعطیل شود. مراد آن است که اگر با همهی تلاشها و کوششها، نتوانستیم دیگران را متقاعد کنیم که مانند ما بیندیشند نباید گریبان چاک کنیم، چون بالاخره خداوند انسانها را یکسان نیافریده است. یک مصداق این تفاوت هم تفاوتهای فکری سیاسی است. نباید توقع داشت که آدمها مثل درختان و اسبها و ماهیها و... همه یکسان باشند و مثل هم بیندیشند. 9- قرآن کریم میفرماید: «أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ في كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُون» طبق این آیه (توبه، 126) گرچه ما همیشه امتحان میشویم، اما در هر سال یکی دو آزمون بزرگ را در پیش داریم که مهمتر است. انتخابات مثل خیلی از حوادث و رویدادهای دیگر در زندگی ما یک آزمون است. خدا نکند که ما در این آزمون پیروز نباشیم، بلکه گردن خود را پل پیروزی دیگران قرار دهیم و آخرت خود را برای دنیای دیگران تباه کنیم.
به خاطر يك مشت راي آبروي نظام را فروختيم. جشن بي اخلاقي مبارك... پناه بر خدا! همين
انگار دارد انتخابات 76 تكرار مي شود. باز هم عده اي خواسته و ناخواسته دارند براي كانديدايشان از آقا مايه مي گذارند. رهبر عزيز انقلاب با آن كه در روز اول فروردين 88 در صحن جامع رضوي اعلام كردند: اين را هم در باب انتخابات به شما عزيزان و همهى ملت عزيزمان عرض بكنم؛ دربارهى موضع رهبرى در مورد انتخابات، گمانهزنى و شايعه و اينها همشيه بوده و خواهد بود. بنده يك رأى دارم، آن را در صندوق مىاندازم. به يك نفرى رأى خواهم داد، به هيچ كس ديگر هم نخواهم گفت كه به كى رأى بدهيد، به كى رأى ندهيد؛ اين تشخيص خود مردم است" باز هم عده اي سعي دارند سخنان مقام معظم رهبری در كردستان را به دولت نسبت دهند. دوستان عزيز! ملاكهاي كلي مطرح شده از جانب رهبري در كردستان " كلي " هستند پس به هيچ وجه بيانگر راي ايشان به دكتر احمدي نژاد نيست. پس خواشا از آقا مايه نگذاريد. لينك سخنان مقام معظم رهبري در صحن رضوي: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5057
بعدا نوشت 1- دكتر احمدي نژاد همچنان در صدر گزينه هاي انتخاباتي من است 2- قدرت تفكر و انديشيدن را از مردم نگيريد 3- خواهشا بگذاريد مردم خودشان انتخاب كنند 4- با اين كارها حواشي انتخابات 76 را تكرار نكنيد
نمایشگاه آثار جانبازان اعصاب و روان ۱۹ تا ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ پل گیشا- دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
آیا فروش بالای اخراجی های ۲ دلیل بر خوب بودن فیلم است؟
|
درباره وبلاگ![]()
می خواهم اگر روزی فیلم اعمالم را دیدم از خودم و خدای خودم و امام زمان (عج) خجالت نکشم.
هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته دوم دی 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته سوم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 پیوندهاویژه
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
پیوندهای روزانه
محمد رجبی |